محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4185
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گوسفندان تمام شود ، دستش را مىبرم » مردم بنا كردند گوسفند مىبردند ، سوار آن را پيش روى خود مىبرد و پياده بر گردن خويش مىبرد و مردم به آب زدند . گويند : وقتى سم اسبان در نهر فرو رفت بعضى جاهاى زمين سست شد و بعضى كسان كج مىشدند و از اسب مىافتادند . اسد بگفت تا گوسفندان را بيندازند و كسان در آب برفتند و هنوز كاملا عبور نكرده بودند كه گروه تركان نمودار شدند و كسانى را كه عبور نكرده بودند كشتند و كسان سوى نهر هجوم آور شدند . گويند : محافظان از مردم از دو تميم بودند ، مردم كم توان به جاى مانده بودند ، اسد به نهر زد و بگفت تا شتران را سوى ما وراء النهر برند كه بنه ها را بر آن بار كنند . از سمت ختلان غبارى برخاست كه خاقان بود و چون جمعى از سپاهش به وى رسيدند به ازديان و مردم بنى تميم حمله برد كه پراكنده شدند . اسد به تاخت برفت تا به اردوگاه خويش رسيد و به بنه داران كه از پيش فرستاده بود پيغام داد كه همانجا كه هستند در دل دره فرود آيند و خندق بزنند . گويد : خاقان بيامد و مسلمانان پنداشتند كه به طرف آنها عبور نمىكند كه نهر در ميانه بود و چون خاقان نهر را نگريست به اشكند كه در آن وقت اسپهبد نسا بود بگفت تا به صف برود تا به لب آب رسد و از سواران و مردم بصير به كار جنگ مىپرسيد كه آيا عبور از نهر و حمله به اسد ميسر است ؟ كه همه مىگفتند : « ميسر نيست . » وقتى به اشتيخن رسيد گفت : « آرى ميسر است كه ما پنجاه هزار سواريم و اگر يكباره وارد آب شويم آب را از همديگر بداريم و جريان آن كند شود . » گويد : تركان كوسهايشان [ 1 ] را زدند ، اسد و كسانى كه همراه وى بودند پنداشتند كه اين تهديد است اما آنها اسبان خويش را در آب راندند كه به تندى نفس زدن گرفت و چون مسلمانان به آب زدن تركان را بديدند سوى اردوگاه عقب رفتند
--> [ 1 ] كلمهء متن